حمد الله مستوفى قزوينى
201
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
در آن روز و آن شب ز فتنه غلام * نياسود در كوشش و انتقام گريختن مستعين از سامره به بغداد « 1 » خليفه شب تيره از سامره * گريزنده شد با مهان يكسره 120 وصيف و بوقا « 2 » و شجاع وزير * به بغداد با او شدند ناگزير به خانِ محمّد نسب « 3 » طاهرى * كه بد واليش آمدند يكسرى ز قوم حرم همچنين ويژگان * برفتند خون از دو ديده چكان غلامان به شبگير آگه شدند * كه اين مردمان سوى آن ره شدند پشيمان شده از بدىهاى خويش * همه راه پوزش گرفتند پيش 125 به بغداد از آنجا رسولانشان * شدند و سخن گفت « 4 » پوزشكنان خليفه نكوهيدشان بىكران * بديهايشان ياد كردى « 5 » در آن ز بس كان رسولان شدند عذرخواه * خليفه ببخشيدشان آن گناه « 6 » رسولان از او خواستند تا مگر * به سامره سازد دگر ره مقرّ نپذرفت و ايشان شدند باز جا * وز اين آتش فتنه شد بر سما تقرير خلافت معتز « 7 » به سامره و جنگش با مستعين 130 غلامان چو ديدند قدر و خطر * ندارند نزديك آن تاجور از آن پيش در دستشان اختيار * نماند ، بكردند تدبير كار ورا خلع كردند و معتز « 8 » گزين * به كار خلافت شد اندر زمين خزاين كه از مستعين مانده بود * همه معتز « 9 » و لشكرش درربود بدان كرده ترتيب و ساز سپاه * به بغداد رفتند پيكارخواه
--> ( 1 ) سب : عنوان اول ناخواناست . ( 2 ) ( ب 120 ) . سب : وصيف ؟ ؟ ؟ و بوقا . ( 3 ) ( ب 121 ) . سب : محمّد بشب . ( 4 ) ( ب 125 ) ( دوم ) . گفت - گفتند . ( 5 ) ( ب 126 ) ( دوم ) . در اصل : باد كردى . ( 6 ) ( ب 127 ) . سب : از كناه . ( 7 ) ( عنوان ) . در اصل و سب : معز . ( 8 ) ( ب 132 ) . در اصل : معتر . ( 9 ) ( ب 133 ) ( دوم ) . در اصل و سب : معتر .